خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





تبریک بابت جایگاه استادی

     

     
    خلاصه سخنان استاد :
    برای درک بهتر دستور جلسه نگاهی به چهار وادی که پشت سر گذاشتیم می اندازیم . وادی اول وادی تفکر به ما گفت که بدون تفکر به هدف نمی رسیم و اینکه به چه چیزهایی باید فکر کنیم و به چه چیزهایی فکر نکنیم . در وادی دوم : اینکه بیهوده به دنیا نیآمده ایم حتی اگر خودمان فکر کنیم که بیهوده هستیم ، از روی جهل و نا دانی ما است و به خاطر این است که توجیهی باشد که بیشتر به عمق تاریکی ها برویم . در صورتی که خداوند از آفرینش مخلوقات یک هدفی داشته . وادی سوم به ما می گوید اگر خودت به فکر خودت نباشی هیچ کس به تو کمک نمیکند و کار اصلی به عهده خودت است و این تویی که باید حرکت را آغاز کنی . شاید دیگران به تو کمک کنند ولی کار اصلی با خودت است . وادی چهارم به ما می گوید که زندگی که الآن دچار آن هستیم به خاطر اعمال خودمان است و نباید این مشکلات را به گردن خداوند بی اندازیم . در این چهار وادی در وادی تفکر بودیم ، ولی امروز وادی پنجم به ما می گوید که درجهان ما تفکر قدرت مطلق حل  نیست بلکه توام با رفتن ورسیدن آن را کامل میکند .
    این وادی به ما می گوید تفکر کردن کافی است باید حرکت کنی و خواسته هایت را از قوه به فعل در بیاوری . سفر اولی که سه ، چهار ماهه به کنگره می آید و تا حدی به قوانین آشنا شده ؛ حرکت خود را شروع نکرده ؛ مشارکت نمی کند و خدمت نمی کند . باید حرکت خود را شروع کند . چون دانسته ها به درد ما نمی خورد اگر از آنها استفاده نکنیم . در وادی از سه جهان صحبت می کند .جهان خاکی که در آن زندگی می کنیم و قابل درک است . جهان خواب که در واقع در عالم دیگری زندگی می کنیم و ما درک و باور نمی کنیم مثل دوران جنینی که نه ماه در شکم مادر بودیم و یادمان نمی آید .سومین جهان ؛ جهان ذهنی است که مدنظر ما است . جهان ذهنی مثل این است که من الآن در کنگره هستم حضور فیزیکی دارم ولی دارم به شام شب خودم فکر می کنم و یا به مهمانی آخر هفته فکر می کنم . ما بیشتر ساعات روز را در جهان ذهنی زندگی می کنیم . شاید فکر کردن و زندگی در جهان ذهنی برای ما لذت بخش باشد . چون می توانیم به خواسته هایمان زودتر دست پیدا کنیم . همسفری که نه ماه است می آید می تواند تصویر رهایی را داشته باشد خیلی هم خوب است اما بدون حرکت کردن هیچ کمکی به ما نمی کند .
    و بعد از آن هفت پله جلوی راه ما است اولین آن برگشت از ضد ارزشها است . سوال پیش می آید که ضد ارزشها چی است ؟ شاید دست دادن یک آقا به خانم در کشورهای دیگر ضد ارزش نباشد و حتی احترام تلقی بشود ولی در اجنماع ما هنجار شکنی محسوب می شود . اما آنچه که ما در حرمتها داریم را همه ی انسانها قبول دارند چه سیاه و چه سفید . دروغ نگفتن ؛ تهمت نزدن ؛ مواد مخدر استفاده نکردن و ......همسفری که وارد کنگره می شود خودش هم در کنار مسافرش تمام ضد ارزش ها را دارد و باید با تزکیه و تربیت نفس به مرور زمان آنها را برطرف کند تا به صراط مستقیم برسد .
     
    پله دوم : خودداری است که در واقع اگر شک داریم کاری درست است یا غلط نباید آن را انجام بدهیم . اگر مهمانی داریم در سفر اول و نمی دانیم در آن مهمانی چه اتفاقاتی می افتد و شاید حال مسافرم را بد کند ؛ بهتر است که خودداری کنم و نروم . 
    پله ی صبر : اگر به طبیعت نگاه کنیم میبینیم مراحل طی شدن و تکامل هر چیزی ،زمان مشخصی دارد . همسفری که به کنگره می آید نباید عجول باشد و 11 ماه زمان درمان است . بی صبری نکنیم و به قول سردار غذای نیمه پخته و یا خام قابل خوردن نیست . صبر و توکل در مسیر برای ما نمایان می شود .
     
    پله قناعت و پس انداز : ما جایی که باید و لازم است پول خرج می کنیم ولی پس انداز هم باید داشته باشیم . باید نگاه و دیدمان را عوض کنیم و برای حرف مردم زندگی نکنیم در حد توان خودمان به ظاهر زندگی خود بپردازیم . و از مبلغ خیلی کم برای پس انداز استفاده کنم .
     
     
    پله غیبت و قضاوت و تجسس : غیبت ؛ قضاوت و تجسس همان ضد ارزشهایی است که بین انسانها  مرسوم
    است . وقتی راجع به کسی غیبت می کنیم یک سری امواج و فرکانسها هست که دوباره انرژی بد را به ما برمیگرداند و وقتی غیبت می کنیم داریم انرژی صرف می کنیم و حال خودمان خراب می شود و تجسس هم همینطور است . اگر برای زندگیمان برنامه ریزی کنیم اصلا وقت هم کم می آوریم و بیکار نمیشویم که در زندگی دیگران سرک بکشیم . قضاوت کردن هم همینطور است یک لحظه خودمان را جای آن فرد بگذاریم و دیگر قضاوتش نکنیم و پله ی آخر رضا و تسلیم است . ما راضی هستیم ولی زباناً و زباناً خدا را شکر می کنیم . و می گوییم راضی هستم به رضای تو . ولی در دلمان از خدا شکایت داریم که چرا بچه ی من ! چرا شوهر من ! چرا من؟ و در دلمان راضی نیستیم و با خدا می جنگیم .و تسلیم ،آخرین پله است و خیلی سخت است و هر کسی به این مرحله نمی رسد . و ما تسلیم امر خدا شده ایم ،ما در این مرحله هم با زبان و هم قلباً راضی هستیم . مثل خانواده ی شهدا که صورتهای آنها پر از آرامش است . نه به خاطر اینکه خوشحال هستند که عزیزانشان را از دست داده اند ؛ نه! بلکه تسلیم امر خدا شدند و وقتی تسلیم امر خداوند می شویم میبینی که زندگی برای تو راحت تر است و چقدر راحت قبول میکنی که خدا هیچ بدی برای تو نمی خواهد اگر هم سختی است در آخر به خیر تبدیل می شود . از خدا می خواهم که همگی ما در مرحله تسلیم پا بگذاریم و تسلیم امر خداوند بشویم تا زودتر به خواسته هایمان برسیم .
    از نگهبان ممنونم که این فرصت را به من داد تا به خودم خدمت کنم . جلسه را برای مشارکت می گذارم تا بتوانم از صحبتهای شما هم استفاده کنم .
     

    این مطلب تا کنون 25 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : کنیم ,وادی ,زندگی ,جهان ,تسلیم ,داریم ,جهان ذهنی ,باید حرکت ,راضی هستیم ,خواسته هایمان ,وادی تفکر ,
    تبریک بابت جایگاه استادی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر